کارهایی برای بهتر خوانده شدن

راه‌کارهایی برای بهتر خوانده شدن اگر از من، که هیچ وقت ماهی‌گیری نکرده‌ام درباره‌ی قلاب ماهی‌گیری بپرسی می‌گویم همان تکه فلز پرانتزی است که مقادیری کرم بهش آویزان کرده‌اند؛ اما اگر از آقای ماهی‌گیر همین سؤال را بپرسیم می‌گوید تک‌شاخه، دو شاخه یا سه‌شاخه؟ قلاب آب شیرین یا آب شور؟ چشم‌حلقه‌ای یا چشم‌مخروطی؟ و… .

به آقای سردبیر: بله آقا! می‌دانم قرار است درباره‌ی وبلاگ‌نویسی بنویسم.

وبلاگ‌نویس‌هایی که قلاب‌هایشان را کامل می‌شناسند و درست و به‌جا از آن‌ها استفاده می‌کنند همیشه موفق‌تر هستند و مخاطب‌های بهتر و بیشتری پیدا می‌کنند. بیایید چند نمونه از این قلاب‌ها را بهتر ببینیم.

از قلاب‌های رنگ‌و‌لعاب‌دار برای کنجکاو کردن ماهی استفاده می‌کنند؛ ماهی فضول به سمت قلاب کشیده می‌شود و طعمه را مزمزه می‌کند. بعد هم شاد و خوشحال مشغول خوردن طعمه می‌شود. ما هم می‌توانیم با انتخاب تیتر و عنوان مناسب، مخاطب را به سمت یادداشت بکشیم. حتما تا به حال عنوان‌هایی مثل «عنوانش با خودتان» یا «تیتر ندارد» و امثال این‌ها را دیده‌اید. انتخاب کردن عنوان مناسب برای یادداشت کار سختی است که البته نیاز به ذوق و سلیقه و البته آشنایی با اصول تیترنویسی دارد.

در این یادداشت می‌توانید با شش اشتباه رایج تیترنویسی آشنا شوید. ناگفته نماند این یادداشت ایراد و کم و کاستی زیاد دارد. شاید بعدا یادداشتی یا حتی پرونده‌ای درباره‌ی انتخاب تیتر در شماها کار کردیم.

درست است که تیتر خیلی مهم است و اگر از دستش بدهیم، گناه بزرگی مرتکب شده‌ایم اما زیاد نگران نباشید. با یک شروع ناپایدار و لغزنده می‌توانیم مخاطب را به دام بیندازیم. مثلا حامد احسان بخش این یادداشت را طوری شروع کرده است که تا بیایی به خودت بجنبی می‌بینی تا وسط‌های یادداشت سُرخورده‌ای.

برای داشتن یک شروع لغزنده می‌توانید از کلک قدیمیِ شروع از وسط استفاده کنید. به عنوان تمرین این بار که می‌خواهید یادداشت بنویسید پاراگراف اول یادداشتتان را روی کاغذ بنویسید و بعد پاره‌اش کنید بندازید دور؛ حالا از پاراگراف دوم شروع کنید توی وبلاگتان نوشتن.

گاهی وقت‌ها هم می‌توانید یادداشتتان را آن‌قدر کوتاه و مختصر بنویسید که دیگر لازم نباشد به شروع و پایانش فکر کنید. کوتاه‌نویسی یکی از راه‌هایی‌ است که به شما اطمینان می‌دهد مخاطب، همه‌ی یادداشتتان را خواهد خواند. البته بر خلاف ظاهر ریزه‌میزه، این قلاب‌ها می‌توانند فوق‌العاده قدرتمند عمل کنند و در چند لحظه‌ی کوتاه، مقدار زیادی از تأثیر یادداشت را به مخاطب منتقل کنند. پیشنهاد می‌کنم یادداشت‌های آقای گوربان را بخوانید.

اما اگر مطلبی که می‌خواهید بنویسیدش آن قدر زیاد است که نمی‌شود در یک یا دو پاراگراف تمامش کرد، حتما حرفتان را آن‌قدر سریع و با ریتم بالا بزنید که مخاطب وقت نکند فکر کند چه یادداشت طولانی‌ای! مثلا در همین یادداشت سیصد و خُرده‌ای کلمه‌ای آقا کامران پنج اتفاق مهم افتاده است؛ شکستن بشقاب و تب کردن پای نت و برنده شدن در بازی پینگ‌پُنگ و مردن ماهی قرمز و تصادف با یک لبنانی. این طوری مخاطب وقت نمی‌کند بگوید وای چه یادداشت بلندی.

خب. تا اینجا توانستیم مخاطب را پای یادداشت بکشیم و به دام بیندازیمش. از این به بعد باید همه‌ی تلاشمان را بکنیم تا مخاطب فرار نکند. ساده‌ترین راه برای این کار این است که از طعمه‌های جور واجور و رنگارنگ استفاده کنیم. به عنوان مثال این وبلاگ‌ها را ببینید: وبلاگ گروهی چای‌نبات و نفسانیات یک من. از حقه‌ی قدیمی و البته کارساز استفاده از تصویر متناسب با موضوع استفاده می‌کنند؛ استفاده از تصاویری که برای مخاطب تازگی داشته باشند و با موضوع هم تناسب داشته باشند، چند حسن دارد. هم باعث می‌شود خواننده‌ی وبلاگتان داخل متنتان دنبال معنای عکس بگردد و هم باعث می‌شود چشم مخاطب لابلای کلمه‌های توهَم‌توهَم خسته نشود. این طور مخاطب با خیال راحت و آسوده تا آخر مطلبتان را می‌خواند. البته باید مراقب باشید طعمه‌ی شما زیاد تکراری و خارج از دور نباشد که اگر این طور شد به جای جذب مخاطب آن را فراری داده‌اید.

بزرگ‌ترین اشکال استفاده از تصویر این است که معمولا مخاطب‌ها، خودآگاه یا ناخودآگاه می‌دانند قرار است با استفاده از تصویر، آن‌ها را پای یادداشت نگه دارید. ولی ارتباط با مخاطب از آن ترفندهایی است که مخاطب نادانسته گرفتارش می‌شود. مثلا این یادداشت خانم ناظم را بخوانید. وقتی در یادداشتتان با مخاطب حرف می‌زنید مخاطب مجبور می‌شود جواب شما را بدهد. همین می‌شود که با شما احساس رفاقت می‌کند و بله دیگر، خودت چطوری؟

مهم است که بدانیم قلاب‌های خیلی بزرگ تک‌و‌توک ماهی‌های خیلی بزرگ را صید می‌کنند. سعی نکنیم کلمه‌هایی انتخاب کنیم که مخاطب مجبور شود پای هر کلمه فکر کند و برود سراغ بعدی. از این گذشته بعضی‌ها فکر می‌کنند اگر قلمبه‌سلمبه حرف بزنند یادداشتشان فخیم‌تر می‌شود. مثلا این یادداشت را ببینید. آسیه سادات بنیادی قصد داشته ازدواج دو نفر آدم را تبریک بگوید و آرزوی موفقیت کند. جالب است خانم بینادی معمولا در یادداشت‌هایش هر دو مدل را می‌نویسد؛ شروع با کلمه‌های ناساده و ترکیب‌های قلنبه‌سلمبه و پایان کاملا ساده و صریح.

همیشه حرفه‌ای‌ترها فوت‌های کوزه‌گری‌ای دارند برای خودشان. طنز پنهان، یکی از آن فوت‌هایی است که همیشه جواب داده است و البته بکار بردنش کار هر کسی نیست. در واقع به طنزهایی می‌گوییم طنز پنهان که… لابد توقع دارید یکی دو پاراگراف طنز پنهان نوشتن را آموزش بدهم؟ نخیر عزیز من؛ این یکی شگرد را خودم هم دُرست بلد نیستم. وقتی بعضی یادداشت‌ها را می‌خوانم و هر چند خط یک‌بار نیشخندی می‌زنم، می‌فهمم گیر همین قلاب افتاده‌ام. آثار این قلاب را می‌توانید در کامنت‌دانی‌های یادداشت‌های آقای اولد فشن به وضوح ببینید. چه صیدهایی که دچار این وبلاگ نشدند!

خب، اگر داری این کلمه‌ها را می‌خوانی یعنی اینکه قلاب‌هایی که معرفی کردم خوب کار می‌کنند و تو را صید کرده‌ام. تو هم می‌توانی ماهی‌گیر خوبی باشی.

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

*

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

:-[ (B) (^) (P) (@) (O) (D) :-S ;-( (C) (&) :-$ (E) (~) (K) (I) (L) (8) :-O (T) (G) (F) :-( (H) :-) (*) :-D (N) (Y) :-P (U) (W) ;-)